^برگشت به بالا
  
  
  

نوروز 1395

نوروز 95 هم از راه رسید. دختر گلم از اونجاییکه عاشق مهمونه کلی از اومدن مهمانهای عزیز به خونمون ذوق می کرد و وقتی صدای زنگ به صدا در می اومد با خوشحالی تمام میگفت: آخ جون مهمون اومد. 

اگر مهمون عزیزمون بچه داشت درسا جونم با محبت مهمون کوچولو رو به اتاق خودش میبرد و از اونجاییکه درسا ......................

بسیار دست و دلباز و مهربونه همه ی اسباب بازی های خودشو در اختیار مهمونش قرار میداد و خودش هم در کنار دوست کوچولوش بسیار شاد و خوشحال بود

با اینکه تعطیلات نوروز به مسافرت نرفتیم ولی خدا رو شکر نوروز بسیار شاد و خوبی برای دختر عزیزم رقم خورد و هر روز در کنار دوستی جدید بازی میکرد.

دختر عزیزم گاهی مامان میشه! منم دخترش میشم ،بابایی هم پسرش! عزیز دلم وقتی مامان میشه بسیار با مسِِِولیت و دقت وظایف مادری رو انجام میده. مثلا منو میبره خرید، دمپایی رو فرشی منو پا میکنه و کیف خودشو میندازه رو دستش و یه چادر عربی داره که الان براش اندازه روسری شده اونم سر میکنه و دست منو میگیره تا بریم خرید بعضی جاها مثلا خیابونه،در این مواقع بسیار مواظب من هست و حتما باید دستم رو بگیره. مامان کوچولو من غذا هم درست میکنه و هر چی قابلمه و دیگچه و بقیه وسیله ها رو از کمدش بیرون میاره و با استفاده از لگو ها غذا و کیک درست میکنه. دخترم بسیار هنرمنده و سه نوع کیک توت فرنگی با لگوی صورتی، کیک موزی با لگو زرد و کیک خامه ای با لگو سفید درست میکنه. در آخر هم کتاب برامون می خونه تا بخوابیم، البته برای بابایی کتاب لالایی میاره و لالایی خونه! اینجوری که میگه: لالا لالا گل .............. و به جای نقطه چین ها که گذاشتم یه چیزی از خودش در میاره و می خونه البته با آهنگ.

عکس های درسا جونم رو از اینجا ببینید

دیدگاه‌ها   

0 #1 فرشته 1395-02-09 14:18
الهیییییی
قربونه مامان کوچولو
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کلیه حقوق متعلق به سایت من و درسا می باشد.